تبليغاتX
نشاط زندگي

 

از کسانی که مرا دوست دارند ممنونم، آنان قلب مرا بزرگتر مي­کنند

از کسانی که از من متنفرند ممنونم، آنها مرا قويتر مي­کنند

از کسانی که مرا ترک ميکنند ممنونم، آنها به من مي­آموزند که هيچ چيز تا ابد ماندنی نيست

از کسانی که  با من مي­مانند ممنونم، آنها به من معناي واقعي دوست را نشان ميدهند

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 12:15  توسط زهره مرادي   | 

من همیشه خوشحالم، می دانید چرا؟

برای اینکه از هیچکس برای چیزی انتظاری ندارم،

انتظارات همیشه صدمه زننده هستند .. زندگی کوتاه است .. پس به زندگی ات
عشق بورز ..

خوشحال باش .. و لبخند بزن .. فقط برای خودت زندگی کن و ..

قبل از اینکه صحبت کنی » گوش کن

قبل از اینکه بنویسی » فکر کن

قبل از اینکه خرج کنی » درآمد داشته باش

قبل از اینکه دعا کنی » ببخش

قبل از اینکه صدمه بزنی » احساس کن

قبل از تنفر » عشق بورز

زندگی این است ... احساسش کن، زندگی کن و لذت ببر

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391ساعت 15:40  توسط زهره مرادي   | 

نوروز یعنی هیچ زمستانی ماندنی نیست

اگر چه کوتاترین شبش یلدا باشد ...

سال نو بر شما و خانواده محترمتان مبارک باد

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390ساعت 16:24  توسط زهره مرادي   | 

گاهی وقتها فکر می کردم که همیشه پایان ؛ آدم رو به سمت یک آغاز میکشونه ... اما وقتی دیدم که کوه غرورم پر شده از شکسته های آیینه آینده روشن ... از اوج غرور به قعر دلتنگی سقوط کردم ...ولی باور زندگی اینه :

همیشه یک پایان انسان را به سمت آغازی دیگر میکشاند

گاهی باید پایان را آموخت اما با آغازی دیگر

گاهی باید در پایان زندگی کرد و از پنجره پایان به خاطرات گذشته نگریست

گاهی باید پشت حصار حسرت ماند .

به قول یکی از دوستان وجه تسمیه نشاط زندگی با بعضی از متنها و اشعار که که جزء غم زندگی نیست ؛ کجاست؟؟

ولی باید بگم دوست عزیز : زندگی از غم و شادی تشکیل شده ، این غم که جلوه شادی رو بهتر نشون میده .

به امید اینکه از غم ها و شادی های زندگی درس بگیریم .

روزگار به کامتان

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم اسفند 1390ساعت 21:54  توسط زهره مرادي   | 

اسم قاشق را گذاشتی قطار، هواپیما، كشتی؛ تا یك لقمه بیشتر بخورم
یادت هست؟
شدی خلبان، ملوان، لوكوموتیوران؛
می گفتی بخور تا بزرگ بشی
آقا شیره بشی
خانوم طلا بشی
و من عادت كردم كه هر چیزی را بدون اینكه دوست داشته باشم قورت بدهم... حتی
بغض های نترکیده ام را....



+ نوشته شده در  سه شنبه نهم اسفند 1390ساعت 13:6  توسط زهره مرادي   | 

کمی مرا در این دنیای مجازی داد بزن

من یک حرف بیش نیستم

فقط دلم زیادی گرفته است

همین!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390ساعت 11:10  توسط زهره مرادي   | 

این متن را بخوانید و به کسانی که دوستش دارید ، از طریق  ارسال به دوستان در زیر همین صفحه به کسانی که دل نگرانشان هستید بفرستید. شاید همین کلیک ساده افرادی را از فاجعه برهاند.

در صورتی که در فرودگاه خانم یا آقایی آمد و از شما خواهش کرد تا ساک یا کیف او را در بارهای خود قرار دهید، چون او ظرفیت بارش تکمیل شده، به هیچ وجه چنین درخواستی را قبول نکنید که ممکن است ناخواسته قاچاقچی مواد مخدر شوید و در فرودگاه مقصد دستگیر شده و به اعدام محکوم شوید!
 
هم اکنون ایرانیان زیادی در کشورهای عربی، مالزی و اندونزی در صف اعدام قرار دارند فقط به خاطر اینکه مثلا یک خانم به آنها گفته میشه چمدان من را هم شما ببرید؟! من ظرفیت بارهام تکمیل شده! این افراد حتی در ساعتی منتهی به پرواز ، طرح دوستی با شما می ریزند و سعی می کنند به عنوان همسفر با شما رفیق شوند.
 
و بدین ترتیب فرد ساده لوح گول می خورد قربانی مواد مخدر می شود. و به این سادگی قاچاقچیان چمدانهای خودشان را با نام دیگران رد و بدل می کنند تا از گزند دستگیر شدن در امان بمانند!
 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم بهمن 1390ساعت 15:16  توسط زهره مرادي   | 

وقتي از همه جا نا اميد شدي برو توي کوه و فرياد بزن آيا اميدي هست؟

خواهي شنيد: هست هست هست...

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم بهمن 1390ساعت 13:15  توسط زهره مرادي   | 

از لباس کهنه ات خجالت نکش

از افکار کهنه ات شرمنده باش . . .

(انیشتین)
 

هنگامی که کسی آگاهانه تو را نمی فهمد

خودت را برای توجیه خسته نکن . . .

 

مرگت درست از لحظه یی آغاز می شود که در برابر آن چه مهم است ، سکوت می کنی . . .

(مارتین لوتر کینگ)

 

پایانی برای قصه نیست

چرا که نه گوسفندان عاقل میشوند و نه گرگها سیر  . . .


  کسى که کردارش او را به جایى نرساند ، افتخارات خاندانش او را به جایى نخواهد رسانید . . .

 

خوشبخت کسی نیست که مشکلی ندارد

بلکه کسی است که با مشکلاتش مشکلی ندارد . . .

 

بی شعوری یعنی لطف دیگران را وظیفه ی آنان پنداشتن . . .

 

اون که زیباست می خنده و اونکه می خنده زیباست

حق انتخاب با شماست . . .



سیلی واقعیت رو

درست اون وقتی می خوری

که وسط زیباترین رویا هستی
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم بهمن 1390ساعت 14:26  توسط زهره مرادي   | 

دوستان عزیز

با عرض سلام و احترام

برای مشاهده برنامه های آموزشی و کوهنوردی و گردشگری به وبلاگ آسمان البرز مراجعه نمائید .

aseman-group.persianblog.ir

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390ساعت 21:59  توسط زهره مرادي   | 

روزی از دانشمندی ریاضیدان نظرش را درباره انسانیت پرسیدند ،

در جواب گفت :

اگر زن یا مرد دارای اخلاق باشد ، نمره یک می دهم .1

اگر دارای زیبائی هم باشد یک صفر جلوی عدد یک می گذارم .10

اگر پول هم داشته باشد یک صفر دیگر جلوی عدد 10 می گذارم ،100

اگر دارای اصل و نسب هم باشد یک صفر دیگر جلوی عدد 100 می گذارم ،1000

ولی اگر زمانی عدد 1 رفت (اخلاق) ، چیزی به جز صفر باقی نمی ماند ؛000

و صفر هم به تنهائی هیچ است و آن انسان هیچ ارزشی ندارد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم دی 1390ساعت 1:1  توسط زهره مرادي   | 

هرگز تاثير رفتارهاي خود را دست كم نگيريد. با يك رفتار كوچك، شما مي توانيد زندگي يك نفر را دگرگون نماييد: براي بهتر شدن يا بدتر شدن.

خداوند ما را در مسير زندگي يكديگر قرار مي دهد تا به شكلهاي گوناگون بر هم اثر بگذاريم. دنبال خدا، در وجود ديگران بگرديم.

  دوستان،‌ فرشته هايي هستند كه شما را بر روي پاهايتان بلند ميكنند، زماني كه بالهاي شما به سختي به ياد مي‌آورند چگونه پرواز كنند. هيچ آغاز و پاياني وجود ندارد....

ديروز،‌ به تاريخ پيوسته

فردا ، رازي است ناگشوده

اما امروز يك هديه است

+ نوشته شده در  شنبه دهم دی 1390ساعت 17:16  توسط زهره مرادي   | 

کارتونهایی که بچه یتیم ها قهرمانهایش بودند
ما پولهایمان را می ریختیم توی قلک های نارنجکی و می فرستادیم جبهه
دهه های فجر مدرسه هایمان را تزئین می کردیم
شهید که می آوردند زار زار گریه می کردیم
اسرا که برگشتند شاد شاد خندیدیم

ما از آژیر قرمز می ترسیدیم
ما به شیشه خانه هایمان نوار چسب می زدیم از ترس شکستن دیوار صوتی
ما توی زیر زمین می خوابیدیم از ترس موشک های صدام
ما چیپس نداشتیم که بخوریم
حتی آتاری نداشتیم که بازی کنیم
ما ویدیو نداشتیم
ما ماهواره نداشتیم
ما را رستوران نمی بردند که بدانیم جوجه کباب چه شکلی است
ما خیلی قانع بودیم به خدا

صحنه دارترین تصاویر عمرمان عکس خانم های مینی ژوب پوشیده بود توی مجله های قدیمی
یا زنانی که موهایشان باز بود توی کتاب های آموزش A.B.C.D
زنهای فیلمهای تلوزیون ما توی خواب هم روسری سرشان می کردند
حتی توی کتابهای علوممان هم با حجاب بودند
ما فکر می کردیم بابا مامان هایمان ما را با دعا کردن به دنیا آورده اند
عاشق که می شدیم رویا می بافتیم
موبایل نداشتیم که اس ام اس بدهیم
جرات نداشتیم شماره بدهیم مبادا گوشی را بابا هایمان بردارند
ما خودمان خودمان را شناختیم
بدنمان را
جنسیتمان را یواشکی و در گوشی آموختیم
هیچکس یادمان نداد

و حالا گیر افتاده ایم بین دو نسل
نسلی که عشق و حال هایشان را توی شهرنو ها و کاباره های لاله زار کرده بودند
و نسلی که دارد با فارسی وان و من و تو و  ایکس باکس و فیس بوک بزرگ می شوند
و هیچکدامشان مارا نمی شناسند و نمی فهمند.

به راستي ما كيستيم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم دی 1390ساعت 14:22  توسط زهره مرادي   | 

مـرد از راه مـی رســه
نـاراحت و عبـوس
زن: چی شده؟
مرد: هیچی ( و در دل از خدا می خواد که زنش بی خیال شه و بره پی کارش)
زن حرف مرد رو باور نمی کنه: یه چیزیت هست.بگو!
مرد برای اینکه اثبات کنه راست می گه لبخند می زنه
زن اما "می فهمه"مرد دروغ میگه: راستشو بگو یه چیزیت هست
تلفن زنگ می زنه
دوست زن پشت خطه
ازش می خواد حاضر شه تا با هم برن استخر. از صبح قرارشو گذاشتن
(مرد در دلش خدا خدا می کنه که زن زودتر بره )
زن خطاب به دوستش: متاسفم عزیزم. جدا متاسفم که بدقولی می کنم. شوهرم ناراحته و نمی تونم تنهاش بذارم!
مرد داغون می شه
"می خواست تنها باشه"
.............. ............................... ............................... ..
مرد از راه می رسه
زن نـاراحت و عبـوسـه
مرد: چی شده؟
زن: هیچی ( و در دل از خدا می خواد که شوهرش برای فهمیدن مساله اصرار کنه و نازشو بکشه)
مرد حرف زن رو باور می کنه و می ره پی کارش
زن برای اینکه اثبات کنه دروغ می گه دو قطره اشک می ریزه
مرد اما باز هم "نمی فهمه"زن دروغ میگه.
تلفن زنگ می زنه
دوست مرد پشت خطه
ازش می خواد حاضر شه تا با هم برن استخر. از صبح قرارشو گذاشتن
(زن در دلش خدا خدا می کنه که مرد نره )
مرد خطاب به دوستش: الان راه می افتم!
زن داغون می شه
"نمی خواست تنها باشه"

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم دی 1390ساعت 8:14  توسط زهره مرادي   | 

فقیر به دنبال شادی ثروتمند و ثروتمند به دنبال آرامش فقیر

کودک به دنبال آزادی بزرگتر و بزرگتر به دنبال سادگی کودک

پیر به دنبال قدرت جوان و جوان در پی تجربه پیر

آنانکه رفته اند در آرزوی بازگشت و آنانکه مانده اند در رویای رفتن

خدایا کدامین پل در کجای دنیا شکسته که هیچکس به مقصد خود نمی رسد!؟؟؟

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آذر 1390ساعت 7:36  توسط زهره مرادي   |